X
تبلیغات
تقدیم به دوستداران کوه ،طبیعت
درج شرح برنامه های اجرا شده کوهنوردی ودوچرخه سواری

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 8:38  توسط سعید رحمتی  | 

تيم دوچرخه سواري متشكل از افراد زير موفق به طي مسير باتومی - سامسون-استانبول به مسافت تقريبي ۱۲۰۰ كيلومتردر مدت پانزده روز شدند .

زمان : ۲۶/۰۳/۹۰ الي ۱۰/۰۴/۹۰ 

مكان : كشور گرجستان - ترکیه

افراد تيم: ۱- دكتر اصلاني ۲- غلامحسين محموديان۳- دکتر جعفری     ۴ - دكتر مختاري ۵- محسن كلانتري ۶- دكتر متولي  ۷- ناصر قاسم خانی   ۸- سعيد رحمتي

گزارش سفر به جمهوری ترکیه

گزارش دوچرخه سواری باتومی- استانبول خرداد –تیرماه 1390

حرکت ساعت یازده و نیم عصر چهارشنبه25 خرداد 90 از جلوی منزل مهندس رحمتی از اراک آغاز شد دوچرخه ها با کارتن بسته بندی شده بود و جلوتر به فرودگاه ارسال شدند مدتی کارهای مقدماتی در فرودگاه طول کشید ساعت 30/7 هواپیما به طرف استانبول حرکت نمودیم 2100کیلو متر مسافت نزدیک سه ساعت طول کشیدپس از چند ساعتی اقامت در فرودگاه این شهر با هواپیمای دیگری عازم باتومی در گرجستان شدیم حدود 2 ساعت طول کشید تا به فرودگاه کوچک باتومی رسیدیم از شهر بندری باتومی تا مرز ترکیه حدود 17 کیلو متر فاصله است که پس از آماده سازی دوچرخه ها به سرعت حرکت خود را به طرف مرز آغاز کردیم کمتر از یک ساعت به مرز رسیدیم خروجی گرجستان و ورودی ترکیه را بدون معطلی و البته با مساعدت سایر مسافرین مرزی که بدون قرار گرفتن در صف به ما اجازه عبور دادند به خوبی و بدون مشکل پشت سر گذاشتیم فاصله مرز تا اولین شهر ترکیه حدود بیست کیلومتر بود  که البته به دلیل این که جاده فراز و فرود زیادی نداشت به خوبی رکاب زدیم. شهر کو.چک هوپا اولین اقامتگاه ما بود.  هوا رو به تاریکی می رفت و ما هم در حالی که شب را نخوابیده بودیم و دو پرواز خسته کننده را پشت سر گذاشته بودیم نیاز به استراحت داشتیم بنابراین پس از اجاره کردن یک هتل معمولی حدود یکصد دلار برای هشت نفردوچرخه ها را به طبقه دوم هتل انتقال دادیم شام نیز در رستوران زیر هتل صرف شدکباب با مواد و مصالحی بسیار تند که البته به زعم من چندان تعریفی نداشت ظاهراً بابت هر نفر هشت لیر پرداخت شد

 

 

روز دوم 27/3/1390

پس از صرف صبحانه در رستوران هتل که به صورت سلف سرویس بود و البته صبحانه بدی هم نبود حرکت به طرف ترابوزان آغاز شد. بی دقتی در هنگام باد زدن چرخ باعث شد تا هر دو تیوب چرخم از  محل بادگیری کنده شوند و این تجربه خوبی بود که به هنگام باد زدن به چرخ با تلمبه های کوچک حتماً این نکته رعایت شود. به هر صورت  پس از تعویض تیوب ها حرکت کردیم . مسیر بسیار زیبا و دیدنی است جاده به صورت آزاد راه بود و از بعد امنیتی مناسب به نظر می رسید سمت راست دریا بدون هیچ گونه مانعی در برابر چشمان شما قرار دارد یعنی ظاهر مسئله نشان می داد که برای چشم انداز دریا دولت اجازه هیچ گونه ساخت و سازی را در حاشیه دریا نداده است. در سمت چپ بلا فاصله خانه های آپارتمانی قرار دارند که به فاصله نسبتاً کمی به کوه و جنگل منتهی مشوند خانه ویلایی کمتر به چشم می خورد. وضعیت هوا نیز مطلوب است به رغم ساحلی بودن مسیر  هوا شرجی نبود. مسیر تقریباً صاف و هموار است و با سرعت مطلوبی پیش می رویم. توقف ناهار در شهری بسیار زیبا و دلنشینی به نام ریزه بود. با پرس و جوی اندکی ما را به رستورانی در مرکز شهر هدایت کردند .رستورانی که در حاشیه خیابان مرکزی شهر قرار داشت البته خیابانی وسیع که با آجر فرش شده بود و ماشینی در آن تردد نمی کرد و مراکز خرید در اطراف آن قرار داشت. رستوران نیز در دو طبقه و تعدادی میز و صندلی که به آراستگی در حاشیه خیابان چیده بودند. انواع و اقسام اغذیه نیز در پشت ویترین با سلیقه و تمیزی تمام چیده شده بوددند. خدمه بسار مودب که پذیرای نظر ما برای انتخاب نوع غذا بودند. نمازخانه کوچک و تمیزی نیز در بین طبقه اول و دوم قرار داشت . به هر صورت به شکل ترکیبی چند نوع غذا سفارش داده شد که همه لذیذ و دلچسب بودند . پس  از صرف غذا چای و باقلوا  نیز صرف شد تقریباً در تمامی رستوران ها چای  و انواع باقلوا وجود دارد .  قیمت غذا ی هشت نفر 110 لیر شد که انصافاً ارزان تمام شد پس از نماز و غذا مدتی را با کمک یکی از شهروندان برای یافتن تیوب دوچرخه یکی از همراهان سپری کردیم. مدت کوتاهی پس از حرکت از این شهر تمیز  و کوچک بارندگی شروع شد لاجرم چون در میانه راه بودیم امکان توقف وجود نداشت. مسافت زیادی را در بارندگی شدید رکاب زدیم. هرچند پوشش بادگیر به همراه داشتیم اما شدت بارندگی به اندازه ای بود که تقریباً به طو.ر کامل مملو از آب شدیم وسایل و لوازم ترک چرخ نیز که در داخل ساک و کوله پشتی بود خیس شدند. تا شهر کوچکی به نام اف در  بارندگی مطلق رکاب زدیم و لاجرم در تنها هتل شهر به ازای پرداخت 250 لیر برای هشت نفر اقامت کردیم هتل مناسبی بود فاصله این شهر تا ترابوزان حدود 60 کیلو متر بود.

 تنها

روز سوم شنبه 28/3/90

صبح زود حرکت از این شهر آغاز شد. ترابوزان را قبلاً یک نوبت دیده بودیم . مسیر  هم بد نبود اما خرابی چرخ یکی از همراهان باعث کندی حرکت شد به گونه ای که ظهر به ترابوزان شهر و بندر بزرگ این منطقه رسیدیم . ترابوزان هم سابقه تاریخی زیادی داشت هم دارای فرودگاه و بندر تجاری است به هر صورت ناهار را در این شهر توقف کردیم و در حاشیه میدان اصلی شهر که در حال بازسازی ان بودند غذای مخصوص ترکی خوردیم البته قیمت آن نسبت به شهرهای کوچک بیشتر بود هر چند کیفیت آن ها را نداشت. در خروج از شهر  برای مدتی همدیگر را گم کردیم اما در نهایت در کنار یک مسجد زیبا و بزرگی که در حاشیه جاده قرار داشت همدیگر را یافتیم. در ادامه مسیر جاده اندکی فرازو فرود داشت  اما آزار دهنده نبود تا تاریکی مطلق هوا رکاب زندیم اندکی بارندگی وجود داشت که مانعی ایجاد نکرد. شهر کوچک ولی بسیار زیبای گولی و مردم خونگرم آن محل استقرار ما بود میدان کوچک شهر محل تجمع آدم هایی بود که از دیدن ما متعجب شده بودند و از همه چیز می پرسیدند البته به زبان خودشان. بلال بسیار خوشمزه ای به ما دادند و راننده تاکسی به نام حلیم که جوان بسار شایسته ای بود و البته انگلیسی هم میدانست ما را در یافتن محل استقرار مناسب یاری کرد چرخ ها را در مکانی به نام خانه معلم جاسازی کرد و با دو دستگاه تاکسی ما را به ارتفاعات ییلاقی شهر برد ودر یک ویلای بسار جالب مستقر کرد چشم انداز این ویلا بی نظیر بود جنگل و دریا و کوه را با همدیگر داشتیم شام سبکی خوردیم . صبحانه ای که در این ارتفاعات صرف شد به یادماندنی بود.بابت این اقامت نیز هزینه زیادی نپرداختیم در عین اینکه حلیم به دوست راننده دیگری که در یافتن مکان و نقل و انتقال ما تمام تلاش خود را به کار گرفتند هیچ گونه وجهی طلب ننمودند خدا آن ها را خیر دهد و از اخلاق نیکوی آن ها نیز به ما بیاموزد.

 

روز چهارم یکشنبه 29/3/90  

صبح زود پس از صرف یک صبحانه مطلوب بر فراز ارتفاعات ییلاقی شهر با کمک رانندگان بسیار مودب و با معرفت به شهر بازگشتیم و پس از اماده سازی دوچرخه ها حرکت آغاز شد.در بین راه پره های چرخ  یکی از همراهان شکست و لاجرم در نزدیکترین شهر به نام گیرسون  یک دوچرخه سازی خوب و با صفا پیدا کردیم که با روی گشاده  هم چرخ معیوب را تعمیر کرد و هم تمامی دوچرخه ها را کنترل نمود البته ناهاری در آن شهر خوردیم که چندان جالب نبود مقداری گوشت چرخ کرده که بر روی نان داخل روغن زیاد سرخ شده بود. پس از حرکت بارندگی اندکی آغاز شد اما آزار دهنده نبود.حدود ساعت هفت بعد از ظهر به شهر بزرگی به نام اوردو رسیدیم. تعداد جمعیت در ابتدای شهر 140000 نفر ذکر شده بود پس از مدتی جستجو در هتلی به نام کاروانسرا اقامت کردیم مبلغ 260 لیر برای هشت نفر پرداخت کردیم. پس از مدتی چانه زدن رضایت داد که دوچرخه ها را با خود به طبقه بالا ببریم. امروز حدود 120 کیلو متر رکاب زدیم مسیر جاده خوب بود چند تونل طولانی نیز در طول مسیر وجود داشت که  طولانی ترین آن ها دو کیلو متر بود جهت باد نیز در مواقعی روبرو بود اما شدت زیادی نداشت در طول مسیر قهوه خانه های متعددی به چشم می خورد که برای استراحت خوب بودند. در هر حال پس از استقرار در هتل گشت کوتاهی نیز در ساحل پر جنب و جوش شهر زدیم و پس از آن برای سفر فردا مهیا شدیم.

 

 

 

روز پنجم 30/3/90

ساعت هفت صبح صبحانه در هتل کاروانسرا صرف شد پس از آماده سازی دوچرخه ها و بستن بارها حرکت به طرف سامسون آغاز گردید حدود 155 کیلو متر تا این شهر بندری فاصله داشتیم. بخشی از مسیر شیب تندی داشت و از دریا فاصله می گرفت تونلی بسیا تمیز  با طول 4 کیلو متر  در مسیر قرار داشت. پس از حدود 10 کیلومتر مجدداً به حاشیه دریا رسیدیم در شهر گوریلی برای صرف ناهار متوقف شدیم شهر موقعیت زیبایی داشت پس از صرف ناهار که مرغ و ماهی بود در پارک کنار رستوران به استراحت پرداختیم بسیار چسبید. پسر جوانی به نام انس در کنار این پارک با دوچرخه به ما پیوست دو نفر خبرنگار محلی نیز از گروه عکس و گزارش تهیه کردند .پس از حرکت جوان ذکر شده با علاقه وافر حدود سی کیلومتر با ما رکاب زد و در شهر بعدی او ما را به صرف چای دعوت کرد در یکی از کوچه های فرسوده و آجر فرش روبروی آپارتمان آن ها توقف کردیم جمع زیادی از ساکنین و بچه ها گرد ما جمع شدند انس که حنفی مذهب نیز بود با خوشرویی تمام با چای و میوه از گروه پذیرایی نمود. بعد ما را تا سر خیابان اصلی بدرقه کرد حرکت آغاز شد در فاصله 30 کیلو متری سامون هوا تاریک شد اما وجود روشنایی در جاده و عریض بودن جاده سبب شد تا به مسیر خود ادامه دهیم.پس از ورود به شهر هتلی به مبلغ 130 لیر به ازای اتاق دو نفره گرفتیم هتل تمیزی بود.

 

روز ششم31/3/90

شب دیر وقت به سامسون رسیدیم تا پیدا کردن هتل مناسب زمان قابل توجهی  وقت صرف شد هتلsosدر کنار بلوار آتاتورک به محل اقامت ما برای استراحت تبدیل شد.شهر بندری سامسون تمیز و مرتب بود. بنای تاریخی خاصی ندارد. بیشتر یک بندر تجاری است گردشگاه بسیار زیبایی در حاشیه ساحل ایجاد شده است که در نهایت تمیزی بود. به هر صورت چون در برنامه ریزی قبلی ما یک روز استراحت در این شهر طراحی شده بود لاجرم یک روز را در این شهر به استراحت و گردش اختصاص دادیم. به همین دلیل پس از صبحانه از بخش ساحلی و بازار شهر بازدید کردیم . عصر آن روز نیز مجدداً در گردشگاه ساحلی گذشت .این گردشگاه بیشتر به صورت پارک عمومی طراحی شده و امکان شنا در آن وجود نداشت جمعیت انبوهی که به آرام ترین صورت ممکن در حاشیه ساحل قدم می زدند آرامش را در چهره تمامی آن ها می شد دید نه پلیس و نه مراقب کسی را با کسی کاری نبود نه مزاحمتی نه جلف بازی و نه متلک گویی های رایج در کشور خودمان .گو اینکه همه به اصول و ضوابط  پایبند بودند و نیازی به یادآوری های الزام آور مکرر نبود. به هر حال از این که انسان ها با این امنیت خاطر در حال گذران اوقات فراغت خود هستند و هراسی از رفتارهای غیر متناسب و تهوع آور نمی بیند احساس خوشایندی دارد

 

روز هفتم1/4/90

پس از صرف صبحانه مفصل در هتل ساعت هشت و سی دقیقه پس از گرفتن عکس یادگاری مقابل هتل حرکت به طرف سینوپ یعنی شهر بعدی آغاز شد. مسافت تا این شهر حدود 170 کیلو متر. از سامسون جاده اصلی به طرف آنکارا و استانبول از حاشیه دریا جدا می شد. به همین دلیل جاده ساحلی کیفیت مناسبی ندارد تردد در آن بسیار محدود و اسفالت آن در برخی قسمت ها خوب نبود بعضاً در برخی جاها جاده از دریا فاصله می گرفت و فراز و فرود و ارتفاعات متعددی و در مواردی مشکل در طول مسیر وجود داشت. در مجموع این مسیر از لحاظ کیفیت جاده و امکانات رفاهی حاشیه آن چندان مناسب نیست اما مناظر بسیار زیبا ودلچسب است. با این حال شیب جاده در برخی قسمت ها زیاد است و سربالایی طولانی به نظر می رسد.در ارتفاع نسبتاً زیادی به یک قهوه خانه رسیدیم پس از ان پا زدن و خستگی صرف چای در آن ارتفاع خنک و سرسبز با کوههای زنجیره ای واقعاً لذت بخش بود. در آستانه حرکت از قهوه خانه هوا کمکم رو به تاریکی بود هر چند جاده با پیچ و خم زیاد سرازیر شد اما تاریکی هوا کمی شرایط را دشوار ساخته بود نزدیک دو ساعت در تاریکی و با استفاده از هد لامپ رکاب زدیم تا به شهر کوچک گرزه رسیدیم هتل تمیزی در سمت چپ جاده و در دل ارتفاع پذیرای ما شد هر اتاق دو نفره 65 لیر هزینه داشت امکانات رفاهی نسبتاً خوبی در هتل وجود داشت  از جمله استخر رو باز در بیرون هتل که در سرمای شب امکان استفاده از آن فراهم نشد در عین حال خستگی مسیر می طلبید که خواب راحت را دنبال کنیم

روز هشتم2/4/90

صبح روزهشتم پس از گرفتن عکس یادگاری جلوی هتل حرکت به طرف سینوپ آغاز شد راه پستی و بلندی زیادی داشت آسفالت جاده نیز چندان جالب نبود با این حال زیبایی محیط این شرایط را تلطیف می کرد.اما با گرم تر شدن هوا و تکرار شیب ها ی تند خستگی فزاینده ای را به دنبال داشت این وضعیت سرعت حرکت را کند ساخته بود. در آستانه ورود به شهر سینوپ سربالایی شدت بیشتری داشت در ابتدای ورودی شهر در یک پمپ بنزین مجبور به توقف شدیم و از چای و قهوه رایگان که در آن جا ارایه می شد به خوبی بهره بردیم.حدود ساعت 4 بعد از ظهر وارد شهر شدیم و پس از صرف ناهار به  لحاظ خرابی یکی از دوچرخه ها مجبور به توقف اجباری در این شهر شدیم چون ساعت ها برای تعمیر آن زمان صرف شد . لاجرم در یک آپارتمان در طبقه هفتم مکانی را اجاره کردیم حدود130 لیر برای یک شب. البته تا رسیدن به آپارتمان می بایست 110 پله را بدون اسانسور بالا برویم. در هر صورت این اقامت چندان بد هم نبود شهر سینوپ در زمره زیباترین شهرهای مسیر محسوب می شد از فاصله دور چشم انداز آن فوق العاده بود شهر همانند یک شبه جزیره درخشان در دل آب فرو رفته بودودر شب جلوه ای افسانه ای داشت درون شهر نیز تمیز ومرتب با چندین خیابان سنگ فرش و برخی سازه های کهنه که نشانی از قدمت شهر داشت برای هر بیننده ای لذت بخش بود ساحل مرتب که تبدیل به تفرجگاه شده بود و قایق هایی که مسافران را در دل آب می چرخاندند..با یکی از این فایق ها حدود 20 دقیقه در آب چرخیدیم و از آن فاصله سکوت و آرامش شهر را نظاره کردیم .شهری بدون هیاهو وآدم هایی که با آرامش خاطر به کار خود مشغول بودند.

 

روز نهم 3/4/1390

صبح زود در حالی که هوا بسیار خنک و مطلوب بود و در حالی که ساکنان شهر سینوپ هنوز در خواب صبحگاهی بودند با این شهر و خاطرات آن خداحافظی کرده و دل به راه سپردیم جاده خلوت ولی زیبا دوسوی راه مملو از درختان جنگلی با کمترین حضور انسانی. البته فراز و فرود های راه و برخی ارتفاعات همچنان خود را به اعضای گروه نشان می دادند در عین این که اسفالت جاده نیز همچنان نامطلوب بود با این حال حدود100 کیلومتر رکاب زدیم ودر ساحل شهر کوچک و زیبای آرچاچیک هم استراحت کوتاهی کردیم و هم به جای ناهار هندوانه و موز و زردالو صرف شدادامه مسیر همانند صبح تا شهر ساحلی تورکه لی ادامه یافت و در آستانه تاریکی شب در هتل ساحلی شهر با چشم انداز بسیارزیبا اتاق گرفتیم هر نفر سی لیر هزینه اتاق بود چشم انداز هتل به طرف محل غروب خورشید که در دل دریا ناپدید شد و قایق کوچکی که در حال ماهیگیری بین دید ما و غروب خورشید حایل شده بود منظره ای رویایی و تکرار ناپذیر را خلق کرده بود

 

روز دهم4/4/1390

صبح زود پس از آن که صبحانه را به صورت خشکه از هتل دریافت کردیم حرکت در حاشیه دریا اغاز شد طول مسیر هم چنان زیبایی خود را داشت چشم انداز دریا در یک طرف و فرازو فرود جاده در دل کوهای سبز در طرف دیگر اوضاع دلپذیری را رقم زده بود با این حال ارتفاع در برخی قسمت ها به بیش از چهارصد متر می رسید. پس از طی مسافتی در درون یک دره صبحانه صرف شد و سپس از یک سربالایی تند بالا رفتیم و جود یک مسجد بسیار تمیز در بالای قله مکان مناسبی برای صرف چای و رفع خستگی این شیب تند و طولانی بود تا وقت ناهار رکاب زدیم تا به شهر زیبا کوچک و ساحلی آباتا رسیدیم ناهار در رستوران مرکزی شهر و در میدان بسیار زیبایی که یک سوی آن به دریا متصل بود صرف شد نماز هم در مسجد ان سوی میدان برگزار گردید در کنار مسجد با دو جوان دوچرخه سوار برخوردیم که ازرومانی و به نظرم صربستان به این سفر آمده بودند مسیر آنان به خلاف جهت ما بود و در نظر داشتند تا مرز ایران را رکاب بزنند نکات جالبی در برخورد با آن ها پیش آمد آن ها هرگز در طول زمان طولانی که رکاب زده بودند از هتل استفاده نکرده بودند. و بسیار مقتصدانه و با هزینه های بسیار نازل امورات خود را می گذراندند ظاهراً آنها قصد گذر از ایران و رفتن به پاکستان را داشتند و یکی از آنها که پوشش آستین ما را دید نگران از این شد که مبادا در ایران امکان پوشیدن آستین کوتاه نیست ؟دوچرخه های آن ها در قسمت عقب و جلو نیز مملو از بار بود حتی یکی از آن ها گیتار بزرگی را جلوی چرخ خود نصب کرده بود ظاهراً پنجاه روز بود که رکاب می زدند. به هر صورت پس از خدا حافظی از آنها تا شب تنها موفق شدیم حدود سی کیلومتر رکاب بزنیم شیب های ممتد امان پیشروی سریع را از ما سلب کرده بود شب را در هتل شهر کوچک اینه بلو به سر بردیم

 

5/4/1390 روز یازدهم

امروز صبح بارندگی شدیدی در شهر اینه بلو آغاز شد که عملاً رکاب زدن را غیر ممکن نمود به ناچار پس از مشورت مقرر شد که فاصله این شهر تا شهر بعدی (بارتین) را با ماشین طی کنیم.مینی بوسی موسوم به دالموش با 480 لیر کرایه کردیم تا مسافت 180 کیلو متری را طی کنیم بارندگی بسیار شدید و ارتفاعات متعدد و پرپیچ و خم مشخصه اصلی این مسیر بود البته جنگل انبوه و بکر تمامی طول مسیر را پوشانده بود جاده بسیار خطرناک و بی کیفیت بود.پس از رسیدن به شهر بسیار زیبای بارتین در میدان اصلی و کوچک شهر هتلی اجاره کردیم.در همان میدان زن و شوهر دوچرخه سواری با گروه آشنا شدند که این آشنایی مقدمه ای شد تا آن ها تمام بعد از ظهر خود را به گروه اختصاص داده و قسمت های دیدنی و جذاب شهر را به ما نشان دادند.پس از ادای نماز  در مسجد زیبای کنار میدان و خوردن نهار در رستوران از موزه قدیمی و کوچک شهر دیدن کردیم سپس محله قدیمی با خانه های تمام چوب مورد بازدید قرار گرفت. برخی فضاهای طبیعی از جمله رودخانه زیبا و سرسبز داخل شهر نیز برای دیدن حایز توجه بود شام شب نیز در آپارتمان کوچک ابراهیم و فاطمه بودیم افرادی خوشرو، مودب که بر اساس گفته خودشان معلم ابتدایی و راهنمایی بودند

۶/4/90 روز دوازدهم

ساعت 7/5 از شهر کوچک بارتین خداحافظی کردیم هوا ابری و بارانی بود باد شدیدی می وزید و حرکت را با کندی مواجه ساخت طول مسیر تا شهر زنگولداغ که مقصد بعدی بود حدود 90 کیلو متر بود. به هر حال به دلیل بارندگی چندین نوبت مجبور به استفاده از بادگیر شدیم. چندین شیب تند را هم در طول مسیر پشت سر گذاشتیم حدود ساعت 4 بعد از ظهر به شهر رسیدیم جلوه شهر های شمالی کشور در ذهن تداعی می شد هوای بسیار مطلوب با سرسبزی خیابان ها و آرامش مردمی که در حال تردد بودند جلوه خاصی به شهر بخشیده بود پس از صرف ناها ر  و گرفتن عکس یادگاری به شهر زنگولداغ رسیديم.

 

۷/4/90 روز سيزدهم

 امروز روزآخر بودوچه دل انگيز و چه روز زیبایی مثل اینکه قراربود برنامه ما  عالی تموم بشه مسیر زیبا و نسبتا سنگینی را تا شهر ارگلی رکاب زدیم نهار استثایی وبعدش چرت عالیتری کنار دریا وشبی رویا یی را در شهرآکاکوکا پس از رکابزدنی دلچسب سپری کردیم.

 

۸/4/90 روز چهاردهم

 

امروز صبح پس از بار زدن دوچرخه ها به اتوبوس مسیر 250 کیلومتری تا استانبول را طی کردیم دو روز نیز به بازدید از این شهر گذشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 15:31  توسط سعید رحمتی  | 

تيم دوچرخه سواري متشكل از افراد زير موفق به عبوراز کویر مرکزی ایران شدند

زمان : ۱۵/۰۹/۸۸ الی ۱۹/۰۹/۸۸

مكان : آران-مرنجاب-سفیدآب-حوض قیلوله-قصربهرام-جاده سنگفرش-گرمسار

 

افراد تيم: ۱- غلامحسين محموديان ۲- حسین نعمتی ۳- دكتر حمیدی ۴ - دکتر حسین نژاد ۵- سعيد رحمتي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 9:18  توسط سعید رحمتی  | 

تيم دوچرخه سواري متشكل از افراد زير موفق به طي مسير آستارا - باكو -گنجه به مسافت تقريبي ۸۰۰ كيلومتردر مدت شش روز شدند .

زمان : 26/03/88 الي 4/04/88 

مكان : كشور آذربايجان

افراد تيم: ۱- دكتر اصلاني ۲- غلامحسين محموديان ۳- دكتر مختاري ۴- محسن كلانتري ۵- دكتر متولي

۶- سعيد رحمتي

گزارش مختصری از سفر به جمهوری آذربایجان

 پس از جمع آوری اطلاعات لازم که به دلیل کمبود منابع مورد نیاز و اجرای اولين بار برنامه چندان ساده نبود برنامه سفر در جمع دوستان تهیه و پس از تصویب نهایی روز 25/3/88 از اراک عازم آستارا شدیم که دو نفر از دوستان تهراني هم آنجا به ما ملحق شدند و صبح روز 26/3/88 پس از انجام مراسم گمرک نهایتاً در ساعت 12 ظهر رکابزنی از شهر آستارای آذربایجان شروع شد .

پس از طی مسافت حدود 100 کیلومتر و گذشتن از منطقه مصفاي لنكران  شب را در شهر ماسال اتراق کردیم ، روز بعد رابا طی مسافت حدود 120 کیلومتر باتمام رسانيده وشب دوم را در هتل زیبایی واقع در 14 کیلومتري بیرون از شهر سالیان به صبح رسانديم . روز سوم صبح زود کار شروع و ساعت 30/14 به مدخل ورودي شهرباکو که مسجد زیبایی در آنجا واقع است رسیدیم و پس از استراحت مختصری ساعت

 16 ، قسمت اول برنامه را در میدان آزاد ليق باکو به اتمام رساندیم .

 

روز پنجم 30/3/88 باکو را به سمت گنجه ترک کرده و شب به شهر حاجی قبول به فاصله 120 کیلومتری باکو رسیدیم و به دلیل نبودن محل اقامت شب را در منزل یکی از اهالی صبح کرده و صبح ادامه مسیر را به سمت شهر گنجه ادامه داده و پس از مسافت حدود 130 کیلومتر وارد شهر اوجار شدیم که مهمانسرای بسیار زیبایی در مدخل ورودی شهر پذیرای ما شد .

صبح روز 1/4/88 در خنکای صبحگاهی  و با امید رسیدن به مزار نظامی بزرگ به سمت شهر گنجه روانه و مسیر 140 کیلومتری ناهموار و خشک را به سمت گنجه رکاب زده ونهايتا ساعت 19 بعدازظهر آرمگاه سلطان خرد از دور و در فاصله 4 کیلومتری گنجه نمایان شد .

 

و بنام خدای خردبخش بخرد نواز

همان ناخردمند را چاره ساز

بر مزار نظامی قدم نهادیم و خستگی مسیر حدود 800 کیلومتری را یکباره از تن بدر کردیم .

و برنامه در اینجا به اتمام رسید .

 جاذبه های گنجه :

گنجه شهری آرام و مصفا با هوایی لطیف و مردمی مهربان است ، اما باغ سرداری ، مسجد جامع ، دروازه شهر گنجه ، رستوان گلستان از نمونه جاهایی هستند که زیبایی گنجه را دوچندان می کند .

البته باید این را در نظر داشت که آرامگاه نظامی گنجوی و محوطه بسیار زیبای آن نسبت به جاهای دیگر گنجه از ارزش بالاتری برخوردار بود .

ديدارباآقای حاج علی صفدر كه مردي متین و با اطلاعاتی عمیق از اهالي گنجه که به فارسی مسلط بود بسيار دلچسب بود. 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 11:57  توسط سعید رحمتی  | 

اولین برنامه صعودسرعتی زمستانی یکروزه به قله دماوند از استان مرکزی(شهرستان اراک) 

 

تاریخ اجرا:۱۳/۱۲/۱۳۸۷

مسیر :جنوبی

همنوردان: محمدجلالی ،بهنام سليماني،سهنداشترنخعي،سعيدرحمتي

پس از رسيدن به شهرستان رينه واستراحتي كوتاه در تاريخ۱۲/۱۲/۸۷ساعت ۲۲:۳۰از ابتداي جاده گوسفند سرا كه بعلت برف گرفتگي بسته بود برنامه صعود شروع شد.

ساعت ۲۲:۳۰:حركت از ابتداي جاده گوسفندسرا

ساعت ۰۳:۰۰:گوسفندسرا

ساعت ۰۵:۳۰:بارگاه جنوبي

ساعت ۰۷:۰۰:حركت بسمت قله

ساعت ۱۴:۳۰:صعود به قله

ساعت ۱۵:۰۰:بازگشت بسمت پايين

ساعت ۲۲:۱۵:بازگشت به انتهاي مسير

 

با آرزوي اجراي برنامه هاي موفق براي تمامي دوستان

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 9:49  توسط سعید رحمتی  | 

همزمان با تصمیم به ثبت ملی وجهانی دماوند باتفاق دو نفر دیگر از همنوردان تصمیم به اجرای برنامه شب مانی روی قله دماوند از مسیر شمال شرقی(طولانی ترین مسیر) گرفته شد.پس از جمع آوری اطلاعات لازم و اخذ توصیه های دوستان برنامه سه روزه(۲۶  الی ۲۸تیرماه ۸۷) تصویب شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:12  توسط سعید رحمتی  | 

اولین برنامه صعودسرعتی یکروزه به قله زردکوه  از استان مرکزی(شهرستان اراک)

حرکت از اراک:۲۶/۰۷/۱۳۸۲ ساعت ۱۹

تاریخ اجرا:۲۷/۰۷/۱۳۸۲

مسیر :تونل کوهرنگ،سدکوهرنگ،پناهگاه ،قله شاه شهیدان ،قله کولونچی

 همنوردان: محمدجلالی ،مجید خلج،مهدی عابدی،سعيدرحمتي

پس از رسيدن به تونل کوهرنگ به سمت سد رفته و در ساعت ۱۳شب به آنجا رسیدیم پس از استراحتی ۵ ساعته ،ساعت ۶صبح برنامه صعود شروع شد. 

ساعت ۰۶:۰۰:حركت از ابتداي مسیر (سدکوهرنگ)

ساعت ۰۸:۰۰:پناهگاه

ساعت ۱۱:۳۰:قله شاه شهیدان

ساعت ۱۳:۰۰:قله کولونچی

ساعت ۱۳:۳۰:بازگشت بسمت پایین

ساعت ۱۹:۰۰:سد پایین(دوم)

ساعت ۲۱:۱۵:سداول انتهاي مسير

رسیدن به اراک :۲۸/۰۷/۱۳۸۲ ساعت ۶ صبح

با آرزوي اجراي برنامه هاي موفق براي تمامي دوستان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1382ساعت 10:31  توسط سعید رحمتی  |